
من و دوستم کلی خوشحال شدیم... اومدیم که با اسانسور بریم بالا.. مسئول اسانسور گفت نمیتونید برید...
مونده بودیم که چی کار کنیم.. یهو یه اقا که نمیشناختیمش گفت: می خواین برید بالا؟ گفتیم اره. گفت از پله ها برید نمیفهمه....!
من و دوستام یواشکی از پله ها رفتیم بالا...!
رسیدیم به طبقه ۲ که رستوران بود... رفتیم تو ... برانکو و چلنگر با یه اقای دیگه اونجا بودن...!!
رفتیم طبقه ی ۳ عجب صحنه ای همه ی فوتبالیستا اونجا بودن و از این اتاق میرفتن اون اتاق... با نکونام عکس گرفتیم... پرسیدیم: اتاق زندی کدومه؟؟ با دست اتاقشو اشاره کرد... زنگ اتاق رو زدیم... مهدوی کیا درو باز کرد.... عجب اتاق به هم ریخته ای بود...! گفتیم: زندی نیست؟ گفت: نه. پایینه...!
گفتیم: پایین نبود. مهدوی کیا در حالی که داشت دفترمون رو امضا میکرد و ترسیده بود گفت: نمیدونم شما هم زود از اینجا برید. جمله اش تموم نشده بود که یکی سرمون داد زد
برگشتیم دیدیم مسئول حراست که اقایی به اسم صالحی بود داره داد و بیداد میکنه که چرا اومدید بالا و اینا... سرمون رو انداختیم پایین و رفتیم طرف اسانسور...!!
فعلا تا اینجا نظرتون رو بگید... بقیه اش رو بعدا میگم...!
فکر میکنید بالاخره تونستیم ببینیمش؟؟ کجا؟؟![]()

